![]() |
.::نغمه دل::. |
![]() |
| «با مهر تو عشق را لمس كردم» |
|
اگر خواستی بیایی
من همانجایی هستم که بودم همانجایی ک رهایم کردی |
|
چی بگ از تو که دیگه همه حرفامو میدونی!!!
|
|
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
سکوت
|
|
|
|
حد الاستیک
|
|
در علم مكانیک مواد چنین بحث می شود که بعضی اجسام زیر اثر نیروهای خارجی تغيير شکل پيدا می کنند اما با از بین رفتن آن نیرو ها دوباره شکل اوليه خود را می يابند. مثال ساده برای این دسته از اجسام ، یک نوار کشی است که اگر آن را بکشیم و بعد رها کنیم كاملا به حالت اول باز میگردد مشروط بر آنکه نیروی كششی از "حد پارگي"کش تجاوز نکند . اينگونه اجسام را Elastic می نامند. اجسام دیگری نیز وجود دارند که با وارد آمدن نیرو بر آنها ، تغيير شکل های برگشت نا پذیر پيدا می کنند . هرگاه به یک گلوله خمیری ضربه ای وارد سازیم، ديده ایم که حالت اوليه خود را به دست نمی آورد. این خاصیت اجسام Plastic می باشد. گروه سومی نیز وجود دارد که Elasto - plastic نام دارند و آنها اجسامی هستند که نیرو ها را تا حدی به صورت برگشت پذیر تحمل می کنند و از آن حد به بعد به صورت برگشت نا پذیر . مثلا یک فنر ساده را اگر با نیروی کوچکتر از K.ΔL بکشیم ، پس از رهایی به شکل اول خود بر می گردد ولی به محض عبور نیرو از حد K.ΔL ، فنر باز شده و دیگر نمی تواند بر گردد هر چند که نیروی كششی را تحمل نموده است . قلب آدم Elastic - Plastic مطلقه . ضربات رو می پذيره ، زخمها رو خود به خود التيام میده و فراموش میکنه .... تا وقتی که از حد Elastic نگذشته باشه . بعد روزی می رسه که قلب ضربه ها رو تحمل می کنه ولی ديگه متوجه نیست که داره ضربه می خوره و اهميت نمیده که چی داره به سرش مياد و آیا زخمهاش خوب میشن یا نه . اونجاست که از مرز بین Elastic و Plastic گذشته و دیگه هرگز به حال اولش بر نمیگرده .... .... میخوای بدونی چه وقت ؟ مثلا وقتی که یک بار یا دو بار عاشق میشه و به اجبار باید عشقشو فراموش کنه. فکر میکنی بار سوم چه چیزی براش مهم باقی میمونه ؟ دیگه هرگز نمیتونه یک عاشق مطلق باشه چون از حد Elastic گذشته ... |
|
سایه
|
|
|
|
افسانه عشق
|
|
|
|
غم
|
|
|
|
كـــــــــــوير
|
|
|
|
ساعت شوق
|
|
|
|
|
|
پاييز
|
|
|
|
اشكي كه بيصداست... پشتي كه بيپناست... دستي كه بسته است... پايي كه خسته است... دل را كه عاشق است... حرفي كه صادق است... شعري كه بيبهاست... شرمي كه آشناست... دارايي من است... ارزاني شماست. |
|
تو را چگونه بيابم؟
|
|
|
|
شبهای بی ستاره
|
|
|
|
حالا كه آمده اي ...
|
|
حالا كه آمده اي چرا اين قطار ايستاده است؟ چرا اين قطار برنمي گردد؟ حالا كه آمده اي گريه نمي كنم،حالا كه آمده اي كيفت را باز كن دستمالي به من بده حالا كه آمده اي ديگر نه شاعرم نه عاشق، فقط اين پنجره را ببند تا دلم نگيرد حالا كه آمده اي سلام، حالا كه نمي روي خداحافظ،اي همه سوز بنان هاي آن مسير دوردست حالا كه آمده اي از اين چمدان مي ترسم، اين چمدان را برمي دارم، اين چمدان را به درياهاي دور مي اندازم حالا كه آمده اي، دلم براي اين ماه و اين ستاره مي سوزد، امشب چگونه سر بر بالش خواب مي گذارند با اين همه بيداري! |
|
قايق
|
|
|
|
وهب لنا رافته و رحمته و دعاوه
|
|
|
|
|
|
یاد تو
|
|
شاید این بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند می تپد یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیز می خورد ****** |
|
اتاق من
|
|
|
|
دروغ
|
|
|
|
نگاه کن.
|
![]() |
![]() |
|
تنهايي
|
|
|
|
اينم وحيد عزيز(ديوانه) برام فرستاده
|
|
|
|
دریای دل
|
|
|
|
مرگ بر زندگی...
|
![]() |
|
كاش بودي و ميديدي لحظه هاي بي تو بودن را
|
|
|
ماهي...
|
![]() |
|
مسافر
|
|
گفتی که امشب اومدم بهت بگم باید برم گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود کاشکی میدیدی قلب من به زیر پات افتاده بود سفر همیشه قصه رفتنه و دلتنگیه به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه همیشه یک نفر میره آدم و تنها میزاره میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا میزاره |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| دوستان |
|
هستي شروع يك عشق ياس كبود سه دوست دختر دريا جوكستان درد دل عاشقانه دل نوشته مريم هاي پرپر ديگه از عشق حرف نزن |
|
RSS
|
| < |